ملا خليل بن غازي القزويني

435

صافى در شرح كافى (فارسى)

[ حديث ] سوم اصل : [ عَلِيٌّ ، عَنْ مُحَمَّدٍ ، عَنْ يُونُسَ ، عَنْ أَبَانٍ ] عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ هَارُونَ ، قَالَ : سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ : « مَا خَلَقَ اللَّهُ حَلَالًا وَلَا حَرَاماً إِلَّا وَلَهُ حَدٌّ كَحَدِّ الدَّارِ ، فَمَا كَانَ مِنَ الطَّرِيقِ ، فَهُوَ مِنَ الطَّرِيقِ ، وَمَا كَانَ مِنَ الدَّارِ ، فَهُوَ مِنَ الدَّارِ حَتّى أَرْشِ الْخَدْشِ فَمَا سِوَاهُ ، وَالْجَلْدَةِ وَنِصْفِ الْجَلْدَةِ » . شرح : مضمون اين مىآيد در « كِتَابُ الْحُدُود » در حديث نهمِ باب اوّل . مراد به حدّ ، حاجز از اشتباه است ، چنانچه بيان شد در شرح حديث سابق . أرْش ( به فتح همزه و سكون راء بىنقطه و شين بانقطه ) به معنى دِيَت است و آن ، مجرور و مُضاف اليه است . الخَدْش ( به فتح خاء بانقطه و سكون دال بىنقطه و شين بانقطه ) : خراش . فاء در فَمَا براى تعقيب به اعتبار رتبه است و مَا ، موصوله است . [ سِواه ] « 1 » ( به كسر و ضمّ سين بىنقطه و الف مقصوره ، و ضمير ، راجع به خَدش ) مرفوع است تقديراً و خبر مبتداى محذوف است به تقدير « هُوَ » كه عائد ما است . و مراد به مَا سِواه « مَا دُونَه » است ، به قرينهء اين كه حَتّى براى انتقال از اقوى سوى اضعف است . پس بعد از بيان ارْشِ خَدْش ، بيان ارش كمتر از خدش است ، مثل اين كه كسى پوست ديگرى را به دو انگشت افشرد و به درد آورد ، موافق آنچه مىآيد در « كِتَابُ الْحُجَّة » در حديث اوّلِ « بَابُ فِيهِ ذِكْرُ الصَّحِيفَةِ وَ الْجَفْرِ وَ الْجَامِعَةِ وَ مُصْحَفِ فَاطِمَة عليها السلام » كه باب چهلم است . وَ الْجَلْدة ( به فتح جيم و سكون لام ) مجرور به عطفِ بر ارش است ؛ و مراد ، اين است : كه در باب ديات ، دِيَت هر چيز را بيان كرده ، حتّى دِيَت خراش و ما بعد آن را ؛ و در باب حدود ، حدّ هر چيز را بيان كرده ، حتّى يك تازيانه و نصف تازيانه كه هر كدام در چه گناه است . ذكر نصف تازيانه به عنوان مثال است ، به قرينهء اين كه تأديب به ثلث تازيانه

--> ( 1 ) . « ظ » : سواء .